بازی کتک زدن شاهین نجفی

بازی محیج وزیبای کتک زدن شاهین نجفی لعنتی حتما بازی کنید خیلی حال میده 

کلیک کن

ایمان چیست؟

 موانع ایمان

در قرآن اموری ذکر شده که مانع تحقق یا تشدید ایمان است; از قبیل:

ختم قلب: (خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ); خدا بر دلهای ایشان و بر گوششان مهر نهاد، و بر چشمهایشان پرده ای است....

مرض قلب: (فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً); در دلهای ایشان مرضی است; پس خداوند مرضی بر دل هایشان افزود...

مرحوم علامه در بخش مستقلی به تحلیل معنای «مرض قلب» در قرآن پرداخته و بعد از بررسی آیات به این نتیجه رسیدهاند که مرض قلب چیزی جز شک، دودلی، ریب و تزلزل، که در محدوده ی درک و معرفت پیدا میشود، نیست:

فالظاهر أن مرض القلب فی عرف القرآن هو الشک و الریب المستولی علی ادراک الانسان فیما یتعلق بالله و آیاته، و عدم تمکن القلب من العقد علی عقیدة دینیة.

در برابر، سلامت قلب آن است که دل و جان آدمی از انواع آسیب های معرفت که «شک و خلأ معرفتی» در رأس آن است در امان باشد. درمان قلب مریض، توبه است و توبه تفکر صحیح و عمل صالح و در نهایت، پدید آمدن شعله های نورانی ایمان در قلب است:

(وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ أَوَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عام مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ); و اما آنان که دل هاشان به مرض (شک و نفاق) مبتلاست، هم بر خبث ذاتی آنان خبائث افزوده گردید تا در حال کفر جان دادند.

نتیجهای که از این بخش به دست میآید این است که ایمان «امری معرفتی» است; بدین معنا که معرفت شرط لازم برای ایمان است و از این رو، ایمان، با معرفتی هرچند ساده و ناچیز، آغاز میشود و معنا ندارد که با شک و شکاکیت جمع گردد.

ایمان و اراده

از آیات متعددی اختیاری بودن ایمان به خوبی برمی آید. تصویری که قرآن از ایمان و کفر ارائه میدهد به گونه ای است که این دو را کاملا به اراده و اختیار انسان گره میزند. در برخی آیات خداوند انسان را به ایمان یا فزونی آن فرا خوانده است و میدانیم که دعوتْ به امر غیر اختیاری تعلق نمیگیرد:

(وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ...); و چون به ایشان گفته میشود که بگروید همچنان که گرویدند مردمان...

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا...); ای کسانی که (به زبان) ایمان آورده اید، به حقیقت و از (دل) هم ایمان آورید...

قرآن دستهای از گمراهان را کسانی میداند که ایمان را به کفر تبدیل کرده اند و آنها را در این عمل توبیخ و سرزنش میکند.

(وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالاِْیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ); هر که ایمان را مبدّل به کفر گرداند، بیشک راه راست را گم کرده و راه ضلالت را پیموده است.

تبدیل ایمان به کفر در صورتی معقول است که هر دو امر در اختیار انسان باشد و انسان به اراده ی خود جای یکی را به دیگری دهد. همچنین در این آیه، توبیخ و سرزنش صورت گرفته و میدانیم که ذمّ و نکوهش، نشان دهنده ی اختیاری بودن امر مذموم است.

خداوند در سوره ی مبارکه ی بقره به طور مطلق اکراه در امر دین و ایمان و کفر را نفی فرموده است:

(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ...;[18] کار دین به اجبار نیست، راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید; پس هر کس که از راه کفر و سرکشی، به راه ایمان و پرستش خدا گراید ... .

اگر در دین و ایمان، اکراه و اجباری نیست و اگر رشد و غیّ آشکار شده است، پس در ایمان هیچگونه الزامی چه از بیرون و چه از درون وجود ندارد.

غیر از این موارد، خداوند در پاره ای مواضع به صراحت از اختیاری بودن ایمان سخن میگوید; مثلا میفرماید:

(وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ); و بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد; پس هر که میخواهد ایمان آورد و هر که میخواهد کافر شود.

یکی از نتایج ارادی و اختیاری بودن عمل ایمانی این است که آغاز ایمان، معرفت است; زیرا اعمال ارادی انسان با دانش و معرفت آغاز میشوند و هرگونه گزینش و انتخابی در انسان رخ دهد شروعی جز دانش ندارد، تا چه رسد به انتخاب ایمان که امری سرنوشتساز و حیاتی است.

ایمان و معرفت

از آیات قران کریم به روشنی میتوان استنباط کرد که میان ایمان و عقل، ایمان و علم، و ایمان و معرفت، ارتباطی نزدیک و تنگاتنگ وجود دارد که برای نمونه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

1. در آیهای از قرآن میخوانیم:

(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی...); در دین اجبار نیست. راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید; پس هر که از راه کفر و سرکشی برگردد و به راه ایمان و پرستش خدا گراید، به رشتهی محکم و استواری چنگ زده است.

این آیه نخست اکراه و اجبار در دین را نفی میکند; سپس ضمن اشاره به تمایز آشکار میان حق و باطل، یا رشد و غیّ، مسئله ی کفر و ایمان را مطرح میفرماید. حاصل آنکه، انسان با تأمل و تفکر و به کار بستن عقلانیت در زمینهی حق و باطل، میتواند بدون هیچ اکراه و اجباری، یکی را برگزیده، خود را بدان متعهد سازد و به آن ایمان آورد و به دیگری کفر ورزد; بنابراین، کفر و ایمان بعد از حصول معرفت و تعقل است.

2. در سورهی طه، بعد از نقل داستان موسی(علیه السلام)، داستان ساحران فرعون نقل شده و در پایان چنین آمده است:

(فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی); ساحران (چون معجزه ی موسی را دیدند) سر به سجده فرود آورده، گفتند: ما به خدای موسی و هارون ایمان آوردیم.

میدانیم که ساحران فرعون از اطرافیان و نزدیکان او بودند و سالیان درازی در فضای فرعونی زندگی میکردند و به ناگاه با دعوت موسی(علیه السلام) مواجه شدند و بعد از حوادثی، تمام همت خود را برای شکست موسی جمع کردند; اما خداوند بیّنهای آشکار به دست پیامبر خود فرستاد و ساحران فرعون بعد از مشاهدهی آن، موسی را برحق دیدند; بنابراین به رغم مخالفتها و تهدیدهای فرعون، به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردند. این ایمان در آن فضا و اوضاع زمانهی فرعون بدون هیچ شکی، بعد از تأمل و قانع شدن عقلانی است و چنین ایمانی ارزش والایی دارد.

3. در آیهای دیگر چنین آمده است:

(وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا); و چون آیات ما بر آنان تلاوت شود، گویند: ایمان آوردیم که این قرآن، به حق از جانب پروردگار ما نازل شده است.

با توجه به این آیه، آیاتی از قرآن برای برخی تلاوت شد و آنان حق و حقیقت را در این آیات یافتند; پس به آن ایمان آوردند و سرسپردند. در این آیه، به روشنی، تأمل در آیات و مشاهده ی برحق بودن آنان منشأ ایمان دانسته شده است. همین معنا و مضمون، در مقام توبیخ و سرزنش کفار بیان شده است:

(وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ); و چگونه کافر خواهید شد، در صورتی که برای شما آیات خدا تلاوت میشود؟!

هرچند علم و معرفت، عامل ایمان دخیل در آن است، اما تمامِ ایمان نیست. ایمانْ بدون معرفت حاصل نمیشود، ولی ظرف آن را تنها علم و دانش پر نمیکند. آیه ای از قرآن کریم به این امر اشاره ای گویا دارد:

(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ); با آنکه پیش خود به یقین دانستند که معجزهی خداست، باز آن را انکار کردند.

قوم بنی اسرائیل در عین حال که یقین و معرفت داشتند، عناد و کفر ورزیدند; پس معرفت شرط کافی و علت تامه ی ایمان نیست. حق آن است که ایمان، به جز معرفت، باید به زیور تسلیم و خضوع نیز آراسته شود. اگر اسلام به معنای تسلیم باشد، در متن ایمان حضور جدی دارد و همین امر است که ایمان را از دانش صرف و خشک متمایز می سازد. به این ترتیب، با وجود آنکه ایمان عین معرفت نیست، ولی با معرفت نسبت و پیوندی ناگسستنی دارد.

همین دیدگاه از کلمات مرحوم علامه طباطبایی نیز به دست می آید. در اوایل سوره ی مبارکه ی بقره، قرآن، تنها برای متقین، کتاب هدایت معرفی شده است. اهل تقوی ویژگیهایی دارند که از آن جمله ایمان به غیب است. مرحوم علامه ایمان را اینگونه تعریف کردهاند:

ایمان تمکّن یافتن اعتقاد در قلب انسان است و از مادّه ی امن گرفته شده است. گویا شخص مؤمن، با ایمان، از ریب و شک که آفت اعتقاد است، ایمن میشود.

از این عبارت دو نکته ی مهم به دست می آید:

اول اینکه ایمان از سنخ اعتقاد و معرفت است، اما صرف معرفت نیست. ایمان معرفتی است که به دل نشسته، در قلب انسان وارد شده، و وجود او را فرا گرفته باشد و به همین دلیل، به آن «عقیده یا اعتقاد» گویند; زیرا معرفت باید به عقد قلب درآید و با هستی انسانی گره بخورد.

دوم این که، ایمان از امن است و از آن روی ایمان نامیده شده که انسان را از آفات اعتقاد، یعنی شک و تزلزل، در امان می دارد; بنابراین، ایمان با شک جمع نمیگردد، و این نکته ای بس مهم است که به آن بازخواهیم گشت.

4. در آیاتی از قرآن علم با کفر جمع شده است و این نشان میدهد که ایمان معرفت صرف نیست. مثل:

(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ); با وجود یقین به معجزه بودن آن، باز آن را انکار کردند.

(وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْم); خدا او را پس از اتمام حجت گمراه ساخته است.

(إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی); آنان که پس از بیان شدن راه هدایت بر ایشان، باز به دین پشت کرده، مرتد شدند.

در تمام این موارد، علم، آگاهی، وضوح و حتی یقین وجود دارد; اما از ایمان خبری نیست. دقیقاً به همین دلیل باید گفت ایمان مسبوق به معرفت است و آگاهی و علمْ شرط لازم ایمان; اما شرطی دیگر باید به آن افزود تا ایمان به دست آید. مرحوم علامه گاهی این شرط دیگر را «تمکّن عقیده در قلب» معرفی میکند و گاهی «التزام عملی» را در مفهوم ایمان دخالت میدهد.

الایمان هو الاذعان و التصدیق بشیء بالتزام بلوازمه; ایمان اذعان و تصدیق به یک چیز است به همراه التزام به لوازم آن.

بنابراین ایمان واقعی ایمانی است که خاستگاه آن معرفت باشد و منشأ عمل صالح گردد; و عمل صالح عملی است که ریشه اش در زمین ایمان قرار گرفته باشد و از آن جا آبیاری شود.

همین مضمون در پارهای روایات نیز آمده است:

حضرت علی(علیه السلام) فرمود: انسان حقیقت ایمان را نمیچشد، مگر آنکه در او سه ویژگی باشد: تفقه در دین و صبر بر مصایب و تقدیر و تدبیر نیکو در امر معاش.

طبق این حدیث ایمان سه ویژگی به همراه خود میآورد:

1. باریکبینی و تیزبینی در امور دینی; به عبارت دیگر، شخص مؤمن هم دین و مسائل دینی، اعم از امور اعتقادی و امور عملی را خوب می شناسد و هم در تشخیص مسائلی که در حیات فردی یا اجتماعی او رخ میدهد و تطبیق آنها بر امور دینی، بیناست.

2. بر مشکلات و مصایب، صبور است; یعنی ناگواری ها و دشواری های زندگی را هدفدار میبیند; چرا که مشکلات یا برای تکامل انسان است، یا کاهش بار گناه را به دنبال دارد.

3. مؤمن عاقل است و در معاش خود حساب و کتاب دارد و برای امور زندگی با برنامه است; نه اینکه مبتلا به روزمرگی و آنچه پیش آید، باشد. در این حدیث میفرماید: مؤمن نهتنها تقدیر و برنامه دارد، بلکه دارای حسن تقدیر و تدبیر است. نکته ی جالب توجه در این حدیث، تعبیر «ذوق ایمان» است که اشاره به این نکته دارد که ایمان چشیدنی و یافتنی است.

حضرت علی(علیه السلام)در بیانی بسیار واضح، معرفت ایمان را از سنخ معرفت قلبی معرفی میکند که اقرار به زبان و رفتار دینی دو علامت آن است.

ایمان معرفت قلبی، اقرار لسانی و رفتار جوارحی است.

از مجموع این مباحث برمی آید که علم و معرفت، جزء مقوّم ایمان است; هرچند در مفهوم ایمان عناصر دیگری هم دخالت دارند; بنابراین ایمان، آن گونه که اشاعره و مرجئه و ماتریدیه میگویند، صرف «تصدیق» نیست.

همچنین ایمان فقط «عمل» نیست ـ آنگونه که معتزله پنداشتهاند ایمان حلقه ی وصل معرفت و عمل است. اگر دل رنگ ایمان به خود بگیرد، قطعاً در رفتار تأثیر خواهد گذاشت. ایمان پذیرفتن با تمام وجود است و پذیرفتن غیر از دانستن و بیش از آن است. چه تفاوتی است میان ما و یک غسّال، در حالی که هر دو میدانیم مرده آزاری ندارد، ولی ما از یک جسد هراس داریم و او با کمال آرامش به او دست میزند؟ تفاوت در «پذیرفتن، باور کردن، به عقد قلب در آوردن و ایمان داشتن» است.

بنابراین مؤمن و کافر ممکن است در علم و معرفت مشترک باشند، اما مؤمن دانستههای خویش را با جان و قلب پذیرفته است و این ایمان است; کافر، چه بسا به معارف صحیح خود اعتماد و باوری پیدا نکرده و از این رو فاقد ایمان است.

ایمان چیست؟

«ایمان»، تنها یک «کلمه» نیست، بلکه یک «باور قلبی» است. باوری که به زندگی انسان «جهت» می‌دهد و در «چگونه زیستن» او نقشی مهمّ دارد و محور ارزش‌گذاری برای اندیشه‌ها و عملکردهای مردم است.

به دلیل همین اهمیت است که گام اولِ ورود به مسیر بندگی و مسلمانی، «ایمان» است و کسی که این باور مقدّس را داشته باشد، «مؤمن» نامیده می‌شود.

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که ایمان، چه تعهّدات و مسؤولیت‌هایی برای «مؤمن» فراهم می‌آورد؟ نقش ایمان در زندگی چیست؟ فرق یک مؤمن با فرد بی‌ایمان در کجاست؟

ایمان، گرایش قلبی و وابستگی فکری و اعتقادی و روحی به‌یک موجود برتر، به یک آفریدگار توانا، به یک مکتب نجات بخش، به یک زندگی دیگرپس از این دنیا (معاد)،به یک کتاب مقدّس که از سوی خدا نازل شده است (قرآن)، به پیامبرانی که سفیرانِ الهی برای هدایت بشرند، به وحی و ما وراء الطبیعه و… است.

اینها و برخی امور دیگر، «متعلّقات ایمان»اند، یعنی اینها را باید قبول داشت و در پی این پذیرش و باور،عمل کرد.

به تعبیر قرآن، پیامبران الهی مأمور بودند تا بذر این ایمان را در دل‌های مردم بکارند و زندگی‌ها را در سایه ایمان، از صفا و معنویت و پاکی و عدالت برخوردار سازند.

مردم هم، اغلب عقلشان در چشمشان بود. چون به‌دیده‌ها و شنیده‌ها و محسوسات، بیشتر مأنوس بودند، پذیرشِ «خدای نادیدنی» و «فرشتگانِ نامرئی» و «جهان آخرت» برایشان دشوار بود. از این رو گاهی سرسختی و لجاجت نشان می‌دادند و «خدای یکتا» باورشان نمی‌شد و به «زندگی پس از مرگ»، کافر می‌شدند و به پیامبران، نسبت‌های ناروا می‌دادند.

 

حکم ارتداد شاهین نجفی لعنت الله علیه

جریان انحرافی  

اخبار مربوط به جریان انحرافی  

بسم الله الرحمن الرحیم

 

"و من رد علیکم فی اسفل درک من الجحیم...

زیارت شریف جامعه کبیره صادره از امام دلها...امام عزیزتر از جان ،

امام علی النقی الهادی علیه السلام"

 

شاهین نجفی خواننده رپ فتنه ۸۸که از سال ۸۴ تاکنون با شبکه های معاند و بیگانه همکاری دارد در جدیدترین آلبوم خود ، آشکارا اقدام به توهین علیه حرم امام رضا (ع) کرد. پوستر جدیدترین آلبوم شاهین نجفی با نام "نقی” در حالی منتشر شده است که در طرا حی این پوستر سراسر توهین به حرم مقدس امام رضا (ع) است که این امر موجب واکنش های منفی در این خصوص شده است. شبکه BBC نیز در حمایت از این اقدام زشت برای سایتی که اولین بار این آهنگ را پخش نموده است جایزه ویژه در نظر گرفته است. این خواننده مبتذل که پس از ممنوع الصدا شدن در ایران به دلیل پخش موسیقی های زیرزمینی و مبتذل به آلمان مهاجرت نمود. وی در آلمان سرپرستی گروهی به نام «اینان» را نیز بر عهده داشت. وی سپس به گروه تپش ۲۰۱۲ پیوست. گروه تپش ۲۰۱۲ با استفاده از ترانه های مبتذل و ایجاد جاذبه های جنسی، قبل از فتنه ۸۸ با گرایش مارکسیستی، بیانیه ای منتشر کردند که در آن از راه اندازی کمپین یکصد هزار امضا (!) در دفاع از حقوق بشر در ایران خبر داد ، تا با این وسبیله در بدنه دانشگاهی نفوذ نماید. این خواننده در سال ۸۸ ، در آلبوم هایی جداگانه به توهین ولایت وفقیه و همچنین حمایت از فتنه گران پرداخته است. 
 
 

اگر می نویسیم نه به این معنی که هستی اش را قبول داریم ... نه ! نیستی اش هویداست... :

امام صادق (ع) :

 

یکی از نشانه های ولد الزنا دشمنی با
ما اهل بیت است.


(امالی شیخ صدوق -ص338

 

اینکه کسی به خودش جرات انجام همچین گه خوری هایی رو میده تقصیر من وشماست که به این دسته از حرومزاده ها میدون میدیم وچرندیاتشون رو گوش میدیم خدا لعنتش کنه.

 

سخن بزرگان

به گمان من انسان برای موفقیت در زندگانی باید بتواند در چهار زمینه استاد شود: مناسبات، تدارکات، نگرش و رهبری.
جان ماکسول

چگونه خوشبخت شویم

خوشبختی موضوعی نسبی است. بعضی از ما اگر در غار زندگی کنیم راضی هستیم و برخی دیگر اگر در قصر باشیم باز هم ناراحت هستیم.

دکتر فرناز عطائی متخصص روانپزشکی گفت: در تمام اعصار، اندیشمندان درباره معنای خوشبختی بررسی کرده اند. راستی خوشبختی چیست؟

وی با طرح سوالات زیر میزان رضایت شما را از زندگی ارزیابی می کند.

اگر می خواهید بدانید که نسبت به دیگران چقدر خوشبخت هستید، پرسشنامه زیر را تکمیل کنید.

۱ ـ وقتی مسابقه ای را می بازم از آن لذت نمی برم.

Rدرست Qغلط

۲ ـ وقتی کسی درباره من لطیفه ای می گوید از آن لذت می برم.
R
درست Qغلط

۳ ـ وقتی کسی از دوستانم در حضور من جایزه ای را می برد خوشحال می شوم.

Rدرست Qغلط

۴ ـ اگر کسی در صف از من جلو بزند اعتراض می کنم.
R
درست Qغلط

۵ ـ خیلی زود از سرگرمیها و تفریحات حوصله ام سر می رود

Rدرست Qغلط

۶ ـ اغلب روزها خیال پردازی می کنم.
R
درست Qغلط

۷ ـ آرزوهای زیادی دارم.
R
درست Qغلط

۸ ـ بیش از اندازه چاق هستم.

Rدرست Qغلط

۹ ـ از خواندن رمان لذت می برم.
R
درست Qغلط

۱۰ ـ از خوابیدن متنفرم
R
درست Qغلط

۱۱ ـ فکر می کنم جذاب هستم.
R
درست Qغلط

۱۲ ـ انتقادات را به خوبی پذیرا می شوم.
R
درست Qغلط

محاسبه امتیازات
با توجه به جوابهای زیر ، در ازای هر جواب مشابه به خود یک امتیاز بدهید.
۱٫غلط ۲٫درست ۳٫درست ۴٫غلط ۵٫ غلط ۶٫ غلط ۷٫ غلط ۸٫ غلط ۹٫ درست ۱۰٫ غلط ۱۱٫ درست ۱۲٫ درست

امتیاز ۱۲ – ۹ : نسبت به دیگران شما انسان خوشبختی هستید. میان انتظاری که از زندگی دارید و آنچه از آن می گیرید تعادلی برقرار کرده اید. اشخاص با امتیاز بالا ، مانند شما ، از تعادل اجتماعی خوبی بهره مندند. شما از آن جهت مورد توجه دیگران قرار دارید که از سیاست “زندگی کن و بگذار زندگی کنند” پیروی می کنید.

امتیاز ۸ – ۵ : شما فراز و نشیبهای خودتان را دارید. اما در اغلب مواقع به شکل متعادل و متوسطی خوشبخت هستید. اشتیاق سوزانی برای تغییر دادن زندگی تان ندارید. شما اگر با اشخاص خوشبخت تر از خود معاشرت کنید در وضعیت بهتری قرار می گیرید.

امتیاز ۴ – ۰: می توانید به مراتب خوشبخت تر از این باشید. جوابهای خود را مرور کنید. سعی کنید ببینید چه می توانید بکنید تا از این که هستید بهتر شوید.

توضیحات
این پرسشنامه براساس اهتمام دکتر تئو لنتز ، مدیر سابق انجمن پژوهشهای شخصیتی در سن لوییز میسوری تهیه شده است. دکتر لنتز بزرگ ترین پژوهش درباره خوشبختی را انجام داده. اشخاصی که مورد بررسی قرار گرفتند زنان و مردانی بودند که طیف سنی
۱۶ تا ۵۰ سال را تشکیل می دادند. حداقل تحصیلات این اشخاص دوازده سال بود. دکتر لنتز براساس ارقام و اطلاعاتی که به دست آورد به “معیار خوشبختی” دست یافت. مباحث دوازده گانه زیر را به دقت بخوانید تا در این مورد اطلاعات بهتری به دست آورید.

۱ ـ غلط. انسان خوشبخت حتی اگر چیزی را از دست بدهد ، باز هم خودش را دوست دارد. او می داند که خصوصیات مطلوب و تحسین برانگیز دیگری دارد و با اتکا به آنها برای خود تصویر ذهنی مثبتی درست می کند.

۲ ـ درست. اشخاص خوشبخت به راحتی بیشتری می توانند به خودشان بخندند ، زیرا از تصویر ذهنی مطلوبی برخوردارند. آنها خودشان را بیش از اندازه جدی نمی گیرند.

۳ ـ درست. انسان شاد و خوشبخت با دیگران برخوردی همدلانه دارد. او به قدر کافی احساس خوب دارد و از این حیث به کسی غبطه نمی خورد.

۴ ـ غلط. انسان خوشبخت می تواند تا حدودی رفتارهای ناخوشایند دیگران را تحمل کند.

۵ ـ غلط. نسبت به کسی که خشنود و خوشحال نیست ، انسان خوشبخت از انعطاف لازم برخوردار است. او به راحتی مایوس نمی شود. می تواند زمانهای ناراحتی را تحمل کند و به هدفهای خود برسد.

۶ ـ غلط. انسان خوشبخت برای جبران ذهنیتی بد در خیال فرو نمی رود.

۷ ـ غلط. افراد خوشبخت آرزوهای زیادی ندارند و با آنچه دارند راضی هستند.

۸ ـ غلط. اگر خوشبخت باشید ، در چیزی افراط نمی کنید. افراد پرخور اغلب احساس خوشبختی نمی کنند.

۹ ـ درست. افراد خوشبخت آن قدر انعطاف پذیر هستند که از واقعیت فاصله بگیرند و از تصورات دیگران لذت ببرند.

۱۰٫غلط. دلیلش روشن نیست ، اما اشخاص خوشبخت به راحتی بیشتری می خوابند. شاید برای آنان که احساس خوشبختی نمی کنند پایان دادن به روز از آن رو سخت است که لحظات لذت بخش کافی را تجربه نکرده اند. از این رو دیرتر می خوابند تا شاید لحظه خوشایندی را تجربه کنند.

۱۱٫ درست. افراد خوشبخت پذیرای خود هستند و در مقام لعن و نفرین خود حرف نمی زنند. افراد غیرخوشبخت اغلب تصویر جسمانی بدی دارند و درباره خود اندیشه منفی دارند.

۱۲٫ درست. افراد خوشخبت وقتی اشکالاتشان برملا می شود چیزی از خود کم نمی کنند. آنها می توانند بدون اینکه حالت تدافعی بگیرند ، انتقادات را قبول کنند.

 

برچسبها: خوشبختی.پیش به سوی خوشبختی . چگونه خوشبخت شویم . دلایل خوشبختی. خوشبختی از دید روانشناسی.